السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
293
جواهر البلاغة ( فارسى )
دعاء للمخاطب ، أم دعاء عليه ليبلغ القائل غرضه بما لا يمسك عليه . 25 - توجيه : « 1 » توجيه آوردن سخنى است كه بهطور برابر ، داراى دو معناى متضاد مثل نكوهيدن و ستودن ، دعا و نفرين باشد تا گوينده به هدفش برسد با سخنى كه بر آن مؤاخذه نمىشود و گرفتار نمىآيد . كقول بشّار فى خياط أعور اسمه عمرو : بشّار دربارهء خياط تكچشمى به نام عمرو گفته است : خاط لى عمرو قباء * ليت عينيه سواء عمرو براى من قبايى دوخت ، كاش دو چشم او مساوى بود . فانّ دعاءه لا يعلم هل له أم عليه . بىترديد اين دعا معلوم نيست به سود اوست يا به زيان او . آيا خواسته چشم سالمش مانند چشم معيوبش باشد يا به عكس ؟ و شاعر فارسىگوى گفته است : خانههاشان بلند و همت پست * يا رب اين هردو را برابر كن و ديگرى گفته است : اى كه به رخسار تو گل گشته خار * در ره سوداى تو فخر است عار ديد چون محراب ابروى بتان عشوهساز * جاى آن دارد كه شيخ شهر بگذارد نماز لفظ « بگذارد » محتمل دو معنى است : هم ترككردن هم به جا آوردن . و مانند : گفتم كه « يكى بوسه زنم بر دهنت » * اندر دهنم بود كه زد بر دهنم « زد بر دهنم » محتمل تو معناست : 1 - بوسه زد . 2 - سيلى زد . مانند : گفتم : بنشينم به درت تا به درآيى * چندان بنشين - گفت - كه جانت به درآيد « كه جانت به درآيد » محتمل دو معناست : 1 - محبوبت به درآيد . 2 - روحت بيرون آيد . و مانند : از من و تو يك كدام ناچار * بىمهر و وفاست يا تو يا من
--> ( 1 ) - توجيه را محتمل الضدين و ابهام نيز مىنامند .